اختصاصی چابک آنلاین؛

تماشای افق زیست‌بوم سرمایه‌گذاری از پشت پنجره‌

به عنوان کسی که روزهایش را با بررسی اعداد و ارقام در اکسل‌های بی‌پایان، شنیدن رویاهای جسورانه در جلسات «پیچ» و البته نوشتن گزارش‌های تحلیل ریسک می‌گذراند، باید اعتراف کنم که این روزها نشستن بر صندلی معاونت سرمایه‌گذاری در یک شرکت VC (Venture Capital) در ایران، بیش‌تر شبیه به هدایت یک کشتی در میان مه غلیظ است. هیجان‌انگیز است وگاهی هم دلهره‌آور.

نویسنده: هادی احمدی
تماشای افق زیست‌بوم سرمایه‌گذاری از پشت پنجره‌

سال ها است که از دوران تب طلای استارتاپی دراواسط دهه 90  فاصله گرفته‌ایم؛ روزهایی که کلمه «یونیکورن» وِرد زبان همه بود و تصور می‌شد با چند خط کد و یک اپلیکیشن موبایل، می‌توان جهان را (یا دست‌کم بازار ایران را) فتح کرد.

امروز اما، واقعیت، خودش را به ما تحمیل کرده است.

در این یادداشت، سعی دارم تا به صورت مختصر درباره این صحبت کنم که کجا ایستاده‌ایم و قرار است به کدام سمت پرتاب شویم.

یک - کالبدشکافی وضعیت موجود

اگر بخواهیم صادقانه به وضعیت فعلی شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر درایران نگاه کنیم، باید بپذیریم که ما دریک دوره‌ گذار وپیچیده هستیم؛ نرخ بالای تورم، نوسانات نرخ ارز و نا اطمینانی‌های اقتصادی باعث شده  تا مدل‌های سنتی سرمایه‌گذاری خطرپذیر با چالش‌های جدی مواجه شوند.

چالش IRR در دنیای تورمی:یکی از بزرگترین چالش‌های ما در کمیته‌های سرمایه‌گذاری، محاسبه نرخ بازده داخلی (IRR) است.

وقتی نرخ تورم رسمی اعداد عجیبی را لمس می‌کنند،یک استارتاپ باید چقدر رشد کند تا نه تنها تورم را پوشش دهد، بلکه سود معقولی را هم به سرمایه‌گذار بازگرداند؟

این‌جاست که بسیاری از مدل‌های مالی که در کتاب‌های درسی خوانده‌ایم، در برابر واقعیتِ بازار رنگ می‌بازد.

چالشی به نام خروج (Exit): رگ حیات هر VC، «خروج» است.

ما سرمایه‌گذاری می‌کنیم تا روزی سهم‌مان را بفروشیم و نقدینگی را به سرمایه‌گذاران برگردانیم،اما در ایران، مسیرهای خروج مانند عبور از جاده‌های کوهستانیِ پر پیچ و خم هستند.

بازار سرمایه هنوز آغوش خود را به طورکامل و شفاف به روی شرکت‌های تکنولوژی‌محور باز نکرده  و ادغام و تملک نیز به دلیل نبود غول‌های بزرگ بخش خصوصی که تشنه نوآوری باشند، به ندرت اتفاق می‌افتد.

نتیجه اینکه سرمایه ما در شرکت‌ها «قفل» می‌شود.

مهاجرت نخبگان؛ خروج مغزها یا فرار تیم‌ها: من به عنوان بخشی از یک تیم سرمایه‌گذار، روی «افراد» سرمایه‌گذاری می‌کنم نه فقط روی «کدها.

بزرگترین دارایی یک استارتاپ، تیم فنی و مدیریتی آن است.

وقتی با مهاجرت تخصص‌ها مواجه ‌شویم، در واقع شاهد تحلیل رفتنِ دارایی‌های پورتفوی خودخواهیم بود.

جایگزین کردن یک مدیر محصول خبره یا یک معمار نرم‌افزار ارشد، این روزها به یکی از پرهزینه‌ترین کارهای شرکت‌های ما تبدیل شده است.

دوم - چرا هنوز چراغ‌ها روشن است؟ (نقاط قوت پنهان)

با وجود تمام این محدودیت ها، چرا من و هم‌کارانم هنوز هر روز صبح به دفتر می‌آییم و به دنبال فرصت‌های جدید می‌گردیم؟

پاسخ در تاب‌آوری اعجاب‌آورِ این اکوسیستم نهفته است.

بلوغ بنیان‌گذاران: نسل جدید بنیان‌گذاران استارتاپی در ایران، دیگر آن جوانان رویاپرداز و یا خامی نیستند که فقط به دنبال جذب سرمایه برای ایجاد دفترهای لوکس باشند.

زیرا آن‌ها در دل چالش ها بزرگ شده‌اند.

آن‌ها می‌دانند چگونه با کم‌ترین منابع، بیش‌ترین نتیجه مثبت را بگیرند.

ما امروز با افرادی طرف هستیم که شاید شخصیت‌های اعجاب آوری نداشته باشند، اما در مسیرهای سخت و دشوار، هرگز متوقف نمی‌شوند.

ظهور CVCها (سرمایه‌گذاری خطرپذیر شرکتی): یکی از اتفاقات مثبت سال‌های اخیر وورود صنایع سنتی (فولاد، پتروشیمی، بانک و بیمه) به حوزه‌ی نوآوری است.

این شرکت‌ها که نقدینگی خوبی دارند، متوجه شده اند که برای بقا در دهه‌های آینده، چاره‌ای جز سرمایه‌گذاری روی تکنولوژی ندارند.

ورود این پول‌های هوشمند به بازار، می‌تواند بخشی از خلا کمبود سرمایه را جبران کند.

اشباع ‌ناپذیری بازار ایران: بازار ۸۵ میلیونی ایران، هم‌چنان تشنه ارایه خدمات مدرن است.

درحوزه‌هایی مثل فین‌تک (فناوری‌های مالی)، سلامت دیجیتال و لجستیک، هنوز پتانسیل‌های کشف‌نشده‌ بسیاری وجود دارد،تا زمانی که مشکلاتی برای حل کردن وجود داشته باشد، استارتاپ‌ها و به تبع آن VCها، دلیلی برای ماندن و تلاش دارند.

سوم - تغییر پارادایم؛ «طی مسیر رشد و رسیدن به سودآوری پایدار

من فکر می‌کنم دوران سوختن پول برای گرفتن سهم از بازار به پایان رسیده است.

ما در VCها دیگر به دنبال مدل‌های سنتی که سال‌ها ضرردهی را به امید یک انفجار در آینده توجیه می‌کردند، نیستیم.

امروز در جلسات کمیته‌ سرمایه‌گذاری، سوال اصلی ما این نیست که چند کاربر جدید جذب کرده‌اید؟! ما به دنبال سنجش بهره‌وری عملیاتی و توانمندی تیم در مواجهه با بحران‌ها هستیم.

بازگشت به اصول بنیادین تجارت: استارتاپ‌های ایرانی یاد گرفته‌اند که باید چگونه «کاسب» باشند.

این کلمه شاید در فضای شیک سیلیکون‌ولی کمی قدیمی به نظر برسد،اما به نظر من در اکوسیستم مالی ایران، یک توانمندی است.

استارتاپی که نتواند هزینه‌های جاری خود را از محل درآمد تامین کند،در مواجهه با نوسانات ناگهانی ارز یا تاخیر درراندهای بعدی سرمایه‌گذاری، به سرعت از پا در می‌آید.

ما سعی می‌کنیم به عنوان VC، روی تیم‌هایی متمرکز شویم که «هنرِ زنده ماندن» را در بازار پر فراز و نشیب کسب و کار ها را به خوبی بلدند!

تمرکز بر بهره‌وری عملیاتی: دوران استخدام‌های بی‌پشتوانه و اجاره‌ی دفاتر وسیع در شمال پایتخت به سر آمده است. حالا شرکت‌ها یاد گرفته‌اند که چگونه با اتوماسیون، استفاده از هوش مصنوعی و یا بهینه‌سازی زنجیره‌ی تامین، هزینه‌ها را کاهش دهند.

این «چالش اقتصادی اجباری» دردرازمدت باعث ساخته شدن شرکت‌هایی بسیار توانمند و سودآور خواهد شد که در شرایط عادی اقتصادی، بازدهی خیره‌کننده‌ای خواهند داشت.

چهارم - آینده‌ی پیش رو؛ ساختن فرصت‌هایی از دل تهدیدها

من به سه روند کلی باور دارم که نقشه راه ما را در سه تا پنج سال آینده ترسیم می‌کند:

تلفیق هوش مصنوعی با صنایع مادر (AI for Industry):

ما از مرحله‌ی «اپلیکیشن‌سازی» عبور کرده‌ایم.

 موج بعدی سرمایه‌گذاری ما به سمت شرکت‌هایی خواهد رفت که هوش مصنوعی را به خدمت بهره‌وری در صنایع بزرگ در می‌آورند.

بهینه‌سازی مصرف انرژی در کارخانجات، پیش‌بینی خرابی تجهیزات در صنایع مختلف و استفاده از داده‌کاوی در بخش‌های کلیدی مانند لجستیک.

این‌ها حوزه‌هایی هستند که پول‌های بزرگ به سمت‌شان حرکت خواهد کرد.

ایران با داشتن نیروی انسانی متخصص، پتانسیل تبدیل شدن به یک قطب منطقه‌ای در «هوش مصنوعی کاربردی» را دارد.

فین‌تک فراتر از پرداخت:

در کشوری با نرخ تورم بالا، هر ابزاری که به حفظ ارزش دارایی مردم یا تسهیل دسترسی به اعتبار کمک کند، برنده است.

آینده‌ی فین‌تک در ایران در دست پلتفرم‌های لندتک ، اینشورتک (بیمه‌های دیجیتال) و ابزارهای مدیریت ثروت خواهد بود.

ما به دنبال استارتاپ‌هایی هستیم که بتوانند موانع بین مردم و بازارهای مالی را از سر راه بردارد.

اقتصاد چرخشی و تکنولوژی‌های سبز:

بحران آب وناترازی انرژی درایران، دیگر یک هشدار زیست‌محیطی نیست؛ یک واقعیت اقتصادی است. سرمایه‌گذاری خطرپذیر در ایران به زودی مجبور خواهد شد به سمت «فناوری‌های سخت» در حوزه‌ی بازیافت، تصفیه‌ی آب و انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کند.

این‌جاست که نقش دولت در ایجاد زیرساخت و نقش VC در جسارت بخشیدن به تحقیق و توسعه، تلاقی می‌کند.

پنجم - نقش حاکمیت و رگولاتوری

نمی‌توان از آینده‌ی VCها نوشت و به نقش نهادهای سیاست‌گذار اشاره نکرد.

برای این‌که سرمایه‌گذاری خطرپذیر در ایران از شرایط پیچیده فعلی خارج شود، چندگام حیاتی ضروری است:

تسهیل ورود به بورس: بورس باید بپذیرد که شرکت‌های تکنولوژی‌محور، دارایی فیزیکی (زمین و سوله) ندارند؛ دارایی آن‌ها داده و ایده و کاربر است.

ایجاد تابلوی اختصاصی با قوانین منعطف برای خروج استارتاپ‌ها، خون تازه‌ای در رگ‌های VCها تزریق خواهد کرد.

ثبات در قوانین فضای مجازی: سرمایه‌گذار از ریسک نمی‌ترسد، اما از «نااطمینانی» گریزان است.

تصمیمات ناگهانی در حوزه‌ی زیرساخت‌های اینترنت،به بدنه‌ی اعتماد سرمایه‌گذاران ضربه وارد می‌کند.

آینده این حوزه در گروی صیانت از زیرساخت‌های اقتصاد دیجیتال است.

پایان: چرا من هنوز امیدوارم؟

پاسخ ساده است: من هنوز امیدوارم چون نوآوری در ایران دیگر یک انتخاب نیست، یک الزام و ضرورت برای حفظ بقای کسب و کارها است.

دوران اقتصاد سنتی دیگر به انتها رسیده و تنها راه خروج، تزریق تکنولوژی و تفکر استارتاپی به رگ‌های قدیمی صنعت و خدمات است.

بپذیریم که ما در حال گذار از یک اکوسیستم سنتی به یک اکوسیستم «واقعی» هستیم.

آن‌هایی که شرایط سخت و پیچیده موجود و حاکم بر کسب و کارهای سنتی  را دچار تغییر کنند، احتمالا همان غول‌های اقتصادی دهه‌ی ۱۴۱۰ ایران خواهند بود.

من به جادوی ذهن جوانانی که در اوج محدودیت، راه‌حل‌های جهانی خلق می‌کنند، باوردارم.

ما در VCها نه فقط روی ایده‌ها، بلکه روی «اراده‌های پولادین» سرمایه‌گذاری می‌کنیم و تاریخ ثابت کرده که اراده، همواره راه خود را از میان صخره‌ها و مسیرهای سخت بازخواهد کرد.

معاون سرمایه‌گذاری شرکت نوین تک

copied
نظر بگذارید