اختصاصی چابک آنلاین؛
اعداد بیمه در ایران روایتگر چیست؟
انتشارآمارهای عملکردی صنعت بیمه در پایان هر سال، معمولاً با موجی از تحلیلهای تکراری، تیترهای کلیشهای و افتخاراتِ تقویمی همراه است.
مدیران در راهروهای سازمان و جلسات هیئتمدیره، نمودارهای صعودی حقبیمهها را به عنوان کارنامه موفقیت خود درسال 1404 دستبهدست میکنند؛ اما اگر با لنز رفتار سازمانی و استراتژیهای یادگیری به این اعداد نگاه کنیم، واقعیتِ پنهان در پشت این نمودارها، زنگ خطر بزرگی را به صدا درمیآورد.
براساس دادههای مستخرج از گزارش تحلیلی سال 1404 و چکیده آماری بیمه مرکزی، ما با اعدادی روبرو هستیم که بیش از آنکه نشاندهنده رشد واقعی عملکرد باشند، راویِ یک بحران یادگیری و انطباقپذیری دربالاترین سطوح مدیریتی صنعت بیمه در ایران هستند.
در این مقاله، تلاش میکنیم تا با عبور از سطح ظاهری اعداد، به کالبدشکافی رفتار استراتژیک صنعت بپردازیم و آن را با استانداردهای جهانی مقایسه کنیم.
توهم رشد حقبیمه؛ وقتی تورم، جایگزین استراتژی میشود
طبق گزارش تحلیلی عملکرد سال 1404، حقبیمه تولیدی کل بازار به رقم خیرهکننده 778/4 همت (هزار میلیارد تومان) رسیده که نشاندهنده رشد چشمگیر 77 درصدی نسبت به سال گذشته است.
درنگاه اول و با منطقِ حسابداریِ سنتی، این یک پیروزی بزرگ برای شبکه فروش و مدیریت ارشد تلقی میشود. مدیران عامل این رشد را به پای استراتژیهای بازارسازی خود مینویسند.
امادر بازارهای پیشرفته جهانی،رشد 77 درصدیِ پورتفو،الزاماً با توسعه محصولات جدید، نفوذ در بازارهای بکر و ارتقای دانش اکچوئری همراه است.
دراکوسیستم بیمه در ایران،این رشد بیش از هرچیز، انعکاس تورم داراییها، تعدیل ارزش سرمایهها و افزایش مکانیکیِ تعرفههاست.
مدیرانی که از تواضع آموزشی فاصله بگیرند، این تورم پولی را با مهارت مدیریتی خود اشتباه میگیرند.
این خطای شناختی باعث میشود تاسازمان در یک خوابِ زمستانی فرو رود؛ چرا که نیازی به نوآوری، یادگیری خرد (میکرولرنینگ) وتغییر مدلهای کسبوکار احساس نمیکند، زیرا اعداد روی کاغذ بهطور خودکار در حال بزرگ شدن هستند.
شکافِ معنادار در نسبت خسارت؛ هشداری که شنیده نمیشود
بخش دیگری از آمار سال 1404 که نیازمند خوانش استراتژیک است، بخش خسارات است.
طبق گزارشها، خسارت پرداختی کل بازار با رشد 98/6 درصدی نسبت به سال قبل، به حدود 511/2 همت رسیده است.
این یعنی سرعت رشد خسارت به شکل معناداری از سرعت رشد حقبیمه پیشی گرفته است.
همچنین، نسبت خسارت در این دوره برابر با 65/7 درصد گزارش شده که نسبت به سال گذشته 1/7 واحد درصد افزایش داشته است.
نکته کلیدی این است که این عدد صرفاً حاصل تقسیم خسارت پرداختی به حقبیمه تولیدی بوده و میزان واقعی ضریب خسارت (که بر مبنای حقبیمه عایدشده و خسارت واقعشده محاسبه میشود) به مراتب بالاترو بحرانیتر است.
درصنعت بیمه درجهان، پیشی گرفتن سرعت رشد خسارت ازحقبیمه، بلافاصله منجر به تشکیل کمیتههای بحران و تغییر مدلهای ارزیابی ریسک میشود.
مدیران جهانی با استفاده از دادهها یاد میگیرند که چگونه مسیر سازمان را اصلاح کنند.
اما در ایران، فقدان دانش عمیق اکچوئری در لایههای ارشد تصمیمگیری، باعث میشود تا مدیران صرفاً به مدیریت نقدینگی روزمره بسنده کنند.
در این شرایط،آمار به جای آنکه ابزار سیاستگذاری و سیگنال آموزشی برای اصلاح مسیر باشد،تنها به ابزاری برای گزارشدهی تقلیل مییابد.
پارادوکس خصوصیسازی؛ ساختار چابک، ذهنیت بوروکراتیک
گزارش تحلیلی سال 1404 نشان میدهدکه سهم بخش غیردولتی ازحقبیمه تولیدی و خسارت پرداختی به ترتیب 80/2 و 80/3 درصد بوده است.
روی کاغذ،ما با یک صنعت کاملاً خصوصیسازیشده مواجهیم.
در ادبیات اقتصاد نهادی، واگذاری 80 درصد از بازار به بخش خصوصی باید مترادف با رقابت بیامان، چابکی دیجیتال وتحول در معماری سازمانی باشد.
اما چرا این اتفاق نیفتاده است؟
پاسخ را باید در نوع رفتار سازمانی جستجو کرد.
باوجود اینکه تابلوی شرکتها خصوصی است، اما ذهنیت، مدلهای رهبری و ساختار تصمیمگیری مدیران ارشد همچنان دولتی باقی مانده است.
فقدان مکانیسمهایی نظیر منتورینگ معکوس(آموزش مدیران باسابقه توسط نیروهای جوان) وگرفتاری درانزوای مدیرعامل،باعث شده تا بخشی از این بدنه عظیمِ به ظاهر خصوصی، توانایی واکنش سریع به اختلالات ارتباطی و جنگهای اقتصادی را نداشته باشد.
تغییر پارادایم بازار؛ انتقال ریسک به بیمههای زندگی
نکته قابل تأمل دیگر درآمارها، تغییر ساختار پورتفوی بازار است.
بر اساس گزارشها، سهم حقبیمه تولیدی رشته زندگی از بازار، از 14/4 درصد در سال 1403 به 23/9 درصد درسال 1404 جهش یافته است (رسیدن به 186/1 همت).
درسوی مقابل، سهم این رشته از خسارت پرداختی نیز از 11/1 درصد به 27/2 درصد (138/9 همت) افزایش پیدا کرده است.
این تغییر لرزهنگارانه در سبد محصولات، نیازمند مدیرانی است که تفاوت ماهوی مدیریت ذخایر ریاضی در بیمههای زندگی را با مدیریت جریان نقدینگی در بیمههای ثالث درک کنند.
ورود این حجم از نقدینگی به شرکتها، بدون داشتن یک استراتژی سرمایهگذاری قدرتمند، میتواند در دهه آینده به یک بحران توانگری مالی تبدیل شود.
آیا مدیران ارشد امروز، تواضعِ نشستن درکلاسهای پیشرفته اکچوئری را دارند، یا با همان دانش دهههای گذشته میخواهند تعهدات سالهای آینده را مدیریت کنند؟
نتیجهگیری:
آمار عملکرد سال 1404 صنعت بیمه در ایران، آینهای تمامنما از وضعیت امروز ماست؛ صنعتی که گردش مالی آن به لطف تورم بزرگ شده، اما بلوغِ استراتژیک و ظرفیت یادگیری مدیران درآن به همان نسبت رشد نمی کند.
تا زمانی که فرهنگ سازمانی تغییر نکند و تواضع آموزشی به عنوان یک شایستگی کلیدی در انتخاب مدیران ارشد لحاظ نشود، هیچیک از این اعداد نجومی به تابآوری اقتصادی کمکی نخواهد کرد.
ما نیازمند یک تغییر جدی شناختی در صنعت بیمه هستیم.
وقت آن است که مدیران ضمن پذیرش ضعفهای سیستماتیک،اجازه دهند تا دادههای واقعی، به سیگنالهای آموزشی برای اصلاح مسیر در صنعت بیمه تبدیل شوند.
فرهاد محرمی، پژوهشگر و تحلیل گر صنعت بیمه